به‌روز شده در: ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۲۳:۵۲
گفت‌وگو
آیت الله العظمی علوی گرگانی: نسبت به مسایل فرهنگی اخیر نگرانیم
دیدار شورای سردبیری "خیبرآنلاین" با یک مرجع تقلید
صرف نشستن افراد در کنار رهبری، معیار انتخاب نیست
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با علی‌اصغر زارعی
ناگفته‌هایی از نحوه ورود آیت‌الله مهدوی‌کنی به خبرگان
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(2)
چه کسانی آیت‌الله مهدوی‌کنی را بایکوت خبری کردند؟
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(1)
موضوعات شورا جهت رفع تکلیف مطرح می‎شود
عضو شورایعالی فضای مجازی در گفت‌وگو با "خیبرآنلاین"
آشنایی با یک خواننده جوان جبهه انقلاب
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با سید مهدی ضامنی
تاثیر دودهه زندگی در آمریکا بر ذهن ظریف
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق کوشکی(2)
سیاستمدار در تراز انقلاب‌ اسلامی نداریم
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق‌ کوشکی(1)
استراتژی حزب‌الله برای 4 سال پیش رو
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با حسین الله‌کرم
بزرگترین اشتباه سیاسی‌ عمرم رای به خاتمی بود
گفت‌وگوی "خیبرآنلاین" با مهدی کوچک‌زاده (2)
"خیبرآنلاین" - اول شهریورماه، سالروز شهادت سید اسدالله لاجوردی، شهید بصیرت، به دست جوخه های ترور منافقین در سال 1377 است.

به گزارش پایگاه خبری - تحلیلی "خیبرآنلاین"، شهید لاجوردی از مجاهدان و مبارزان پیش از انقلاب بود که در راه آزادی ملت، گوش به فرمان امام خمینی(ره) بود و البته مسیرش به زندان های رژیم ستمشاهی نیز کشیده شد. شکستن کمر و از دست دادن حداکثری بینایی یک چشم، حاصل شکنجه های دژخیمان در برابر مقاومت انقلابی او بود.

سید اسدالله لاجوردی 3 دوره تحمل زندان را در راه مبارزه به جان خرید و پس از انقلاب، با توصیه شهید آیت الله بهشتی و موافقت امام خمینی(ره) دادستان تهران شد و تعقیب و خنثی نمودن توطئه های گروهک فرقان و منافقین را در دستور کار خود قرار داد.

نگاه او در مقوله مقابله با منافقین در این جمله خلاصه می شد: اگر کسی توبه کرد باید از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسی به روی نظام اسلحه کشید به سزای خود برسد.

فشارهای گسترده از جانب برخی سیاسیون، منجر به برکناری او شد که در ادامه، فرصت حضور در جبهه های نبرد در دوران دفاع مقدس را برایش فراهم آورد.

با روی کارآمدن آیت الله یزدی و با توصیه حجت الاسلام سید احمد خمینی (یادگار امام(ره)) شهید لاجوردی مسئول سازمان زندان ها شد.

سید اسدالله لاجوردی در دوران مسئولیت های پس از انقلاب، با جماعتی از افراد ظاهرا انقلابی، مبارزه طاقت فرسایی داشت که آنها، هربار به بهانه های مختلف، با دروغگویی و تخریب و تهمت، درصدد انزوای لاجوردی در میان مردم و سران نظام شدند. بهزاد نبوی و همراهان او، از جمله افرادی بودند که تقابل گسترده ای با شهید لاجوردی داشتند.

شهید بصیرت، پس از سازمان زندانها، به حجره ی خود در بازار تهران بازگشت و زندگی ساده اش را ادامه داد که آمیختن سادگی و انقلابیگری، منجر به همکاری منافقین درونی انقلاب با سازمان منافقین شد و در نهایت، در اول شهریورماه 1377 (یک سال پس از روی کارآمدن محمد خاتمی در دولت) در مقابل حجره اش ترور شد.

در ادامه، وصیتنامه خواندنی و عبرت آموز شهید سید اسدالله لاجوردی که برای این روزها نیز راهگشاست، می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین"
 
بارالها! با تمام وجود می گویم: "کَم مِن ثناء ٍ جمیل ٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه".
 
خداوندا! عمری را - که بهترین نعمت بوده - از دست داده ام، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت ازبین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی - انسانی مثمرثمر افتد؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد؛ عمری که می توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی، جویای راه وصول به تو باشد؛ عمری که با کمیّت نسبتا زیاد، کوچکترین توشه ای بر نگربفته. لذا همینجاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا! باز هم امید و باز هم امید به فضلت! "اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم".
 
خدایا! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم، مدتهای مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چندراهه های حیرتِ ندانم چیست، چه باید کرد، امور به کجا می انجامد، چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم فریبِ خالی محتوا، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند، ساکت می نشینند، و سهل است، بعضا تایید هم می کنند و هزاران سؤال که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می کند، قرار گرفته ام. اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل بدان را پیدا کنم.

خدایا! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضدانقلاب نفرت دارم و با همه اینها، این مسئله را به خوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس، رضایتِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیداکردن، موضعگیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم "ع" است که: "مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً".

خدایا! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صدچندان - که به امامِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضدانقلاب (اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم. بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خداوندا! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم، زبان و قلمِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضدانقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند (تا چند روزی به کامِ وهم و خیال رسند) برای همیشه از سرنوشت این مردم شهیدپرور و شاهد قطع فرمایی.
 
خدایا! چون عاشق نظام بوده ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده: "لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون".

وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضدانقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند، با شهامت و رشادت، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سروکار با خیرالماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امامِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده، فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فروافتادن، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمدلله تا حدودی ایجاد گردیده، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب، فردی از 40 میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.
 
خدایا! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را (همانان که التقاط، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق، پیوند تشکیلاتی و سپس... برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند) به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا (گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا) ترتیب اثر نداده اند؟

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند.
 
اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضدخداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی (زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54) تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند. باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.
 
هان ای خانواده عزیزم! به هوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید. چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد!
 
فرزندانم! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه "انّ مع العُسر یُسراً" داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید، قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود.
 
به هر صورت، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند. به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند، بر امواج به ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید.

خانواده عزیز و مهربانم! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم.
 
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۶:۵۷ - ۱۳۹۶/۰۶/۰۳
0
0
باید (...) را شروع کنیم. همه اصلاح طلبان باید تا آخرین نفر اعدام شوند.
مدیر پایگاه قسمت نقطه چین داخل پرانتز به جهت داشتن بار منفی ویرایش شد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: