به‌روز شده در: ۲۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲:۵۵
گفت‌وگو
آیت الله العظمی علوی گرگانی: نسبت به مسایل فرهنگی اخیر نگرانیم
دیدار شورای سردبیری "خیبرآنلاین" با یک مرجع تقلید
صرف نشستن افراد در کنار رهبری، معیار انتخاب نیست
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با علی‌اصغر زارعی
ناگفته‌هایی از نحوه ورود آیت‌الله مهدوی‌کنی به خبرگان
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(2)
چه کسانی آیت‌الله مهدوی‌کنی را بایکوت خبری کردند؟
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(1)
موضوعات شورا جهت رفع تکلیف مطرح می‎شود
عضو شورایعالی فضای مجازی در گفت‌وگو با "خیبرآنلاین"
آشنایی با یک خواننده جوان جبهه انقلاب
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با سید مهدی ضامنی
تاثیر دودهه زندگی در آمریکا بر ذهن ظریف
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق کوشکی(2)
سیاستمدار در تراز انقلاب‌ اسلامی نداریم
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق‌ کوشکی(1)
استراتژی حزب‌الله برای 4 سال پیش رو
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با حسین الله‌کرم
بزرگترین اشتباه سیاسی‌ عمرم رای به خاتمی بود
گفت‌وگوی "خیبرآنلاین" با مهدی کوچک‌زاده (2)
کد خبر: ۵۱۷۳۴
تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۲
علیرضا فرقانی
"خیبرآنلاین" - آمریکا در 3 دهه گذشته با تغییر مکرر استراتژی های خود در غرب آسیا نشان داده است که در 2 راهی انتخاب بین 2 مکتب ویلسونیسم و جکسونیسم مردد است و توان تصمیم گیری برای انتخاب و تثبیت یک مکتب واحد را ندارد. اینکه گاهی با راه اندازی یک جنگ تمام عیار به دنبال تحقق دموکراسی است و گاهی نیز با پیگیری دموکراسی مدنظر خود به واسطه انقلاب های رنگین مدعی ممانعت از بروز یک جنگ تمام عیار می شود، حاکی از بی ثباتی آمریکا در اصول و سیاستهای بالادستی سیاست خارجی خود است.

سیال بودن یک سیاست در سطح عملیاتی یا تاکتیکی شاید نشان از خلاقیت داشته باشد ولی خلاق ترین راه حل ایجاد ساختارهای اعم و اخص من وجه است که با اصول مشترک صورت می پذیرد که لازمه آن اتخاذ و تبیین اصولی ثابت و غیرسیال است.

اصول قطعی سیاست خارجی آمریکا در قرن 19 بر پایه مکتب جکسونیسم طراحی شده بود که طی آن مداخله نظامی آمریکا در اقصی نقاط پذیرفته و منافع آمریکا را محور طرح ریزی استراتژیک قرار داده بودند اما در قرن 20 رئیس جمهور ویلسون پایه گذار مکتب ویلسونیسم در سیاست خارجی شد که براساس آن، مناقب و ارزش ها را جایگزین منافع آمریکا کرد و "جنگ" به عنوان اصلی ترین گزینه در پیشبرد اهداف سیاست خارجی آمریکا رد شد و تلاش برای ایجاد تعادل قوای جهانی با محوریت دموکراسی به عنوان طرح مقابله با پدیده جنگ رسمیت یافت.

اما در این بین "نظام تحریم"ها (در سطح تاکتیکی) موید همین سردرگمی آمریکا در انتخاب یک مکتب واحد و ثابت در سیاست خارجی است. گاهی کشوری مانند عراق را در ابعاد مختلف اقتصادی تحریم می کند تا پس از تضعیف و تحلیل قوای مردمی و نظامی آن، وارد مرحله بعدی یعنی حمله نظامی شود و با یک جنگ تمام عیار خاک آن کشور را اشغال کند و گاهی نیز کشوری مانند ایران که آمریکا توان حمله نظامی به آن را ندارد، تحریم می کند تا ملتش را از سیاست های ضداستکباری آن حکومت خسته و در نهایت در یک حرکت انقلاب رنگین، ملت را روبروی دولت و حکومت قرار دهد و به بهانه ایجاد دموکراسی خواستار سقوط حکومت و سپس پیگیر احقاق حق اکثریتی شود که طی سال های تحریم از نظر اقتصادی تضعیف شده اند و دیگر توان ادامه تقابل با استکبار و تحمل تحریم ها را ندارند.

به گفته هنری کیسینجر سیاستمدار کار کشته آمریکایی، هدف اصلی سیاست ورزی "ایجاد تعادل و توازن قوا" است و آمریکا با هدف ایجاد تعادل و توازن قوا، سیاست تحریم را برای برخی کشورها و دولتها برگزیده است که از پس تحریم و تضعیف بتواند آن ملت و دولت را از جامعه جهانی جدا و در نهایت منزوی کند که شاید آن ملت یا از آرمانهایش عقب نشینی کند و یا پس از تضعیف بتواند آن کشور را با کمترین هزینه مورد حمله نظامی و اشغال قرار دهد. حال این سوال مطرح می شود که آیا جهت مقابله با استراتژی "نظام تحریم" آمریکا راه حل و رهیافتی اساسی وجود دارد؟

آیا کشوری که از طرف آمریکا مورد تحریم قرار گرفته است، می تواند بازی تحریم را به گونه ای پیش ببرد که این بازی برای آمریکا منتج به یک بازی 2 سر باخت شود یا فقط باید به تبعات تحریم بیندیشد که شاید در بهترین حالت، کمی از تبعات تحریم را مهار کند آن هم با هزینه ای گزاف؟ آیا می توان در بازی تحریم که زمین بازی و قواعد آن را آمریکا تعیین می کند، طوری بازی را مدیریت کرد که آمریکا چه در صورت تحریم و چه در صورت عقب نشینی از تحریم، خود را بازنده دریابد؟

برای چنین راهبردی می توان از نظریه "سیاست مغناطیسی" (magnetic policy) بهره برد. طبق این راهبرد، قطب مثبت و قطب منفی که در حال منازعه و تقابل با یکدیگر هستند، با طراحی یک پدیده جدید که لازمه وجودی آن، نزاع آن 2 قطب است، بازی به گونه ای پیش می رود که نتیجه دلخواه ما را در پی داشته باشد و با برخورد 2 قطب متضاد و سپس بهره گیری مناسب از آن، هدف خود را دنبال می کنیم. هدف مطلوب ما ممکن است مورد تایید و به نفع یک یا هر 2 طرف منازعه باشد یا نباشد و یا هدف مطلوب ما ممکن است به ضرر یکی یا هر 2 طرف باشد یا نباشد، اما نکته اصلی در "سیاست مغناطیسی" این است که لازمه ایجاد و طراحی پدیده جدید فی مابین 2 قطب در حال تقابل، نزاع 2 قطب متضاد است که حال با تحریم دول، افراد و شرکت هایی از 25 کشور جهان توسط آمریکا، این نزاع و تقابل رخ داده است و به عنوان یک فرصت بالقوه می توان به آن نگریست که با تشکیل "باشگاه تحریمی ها" به یک فرصت بالفعل مبدل می گردد.

اصلی ترین محور تشکیل "باشگاه تحریمی ها" اقتصاد است و فرهنگ و روح حاکم بر آن نیز مبارزه با انحصارطلبی و قدرت طلبی های آمریکا خواهد بود.

بنا به فهرست منتشرشده از طرف وزارت خزانه داری آمریکا در سال 2014 کشورهای بلاروس، میانمار، کوبا، جمهوری دموکراتیک کنگو، ایران، صربستان، مقدونیه، کشورهای حوزه بالکان غربی، ساحل عاج، عراق، لبنان، لیبی، کره شمالی، سومالی، سودان، سوریه،‌ یمن، زیمبابوه، لیبریا تحت ۲۳ قانون از طرف کاخ سفید مورد تحریم قرار گرفته‌اند که در سال های پس از آن تاکنون بسیاری از افراد و شرکت هایی از کشورهای مختلف مانند روسیه و ترکیه و... نیز به لیست تحریم های آمریکا اضافه شده اند.

یکی از شقوق "سیاست مغناطیسی" این است که پدیده جدید به گونه ای طراحی می شود که یکی از 2 قطب در حال منازعه در هر حالتی بازنده خواهد بود. چه تقابل را ترک کند و چه این تقابل و نزاع را ادامه دهد. اگر ترک منازعه کند نوعی باخت است و اگر به انجام منازعه اصرار بورزد، با ابتکار عمل طرف مقابل یا بازیگر سوم مواجه خواهد شد که سرانجام بازی برای آن قطب چیزی جز باخت نخواهد بود.

در راستای نظریه "سیاست مغناطیسی" و ارائه راه حل برای معضل "نظام تحریم"، نه به طریقه متقارن بلکه به نحو نامتقارن، ایجاد "باشگاه تحریمی ها" می تواند تهدید تحریم را به فرصتی بزرگ تبدیل کند. باشگاهی متشکل از 25 کشور جهان که مورد تحریم آمریکا قرار گرفته اند و بازاری 800 میلیون نفری را در اختیار دارند که می توان با یک استراتژی دقیق و حساب شده، این کلونی جمعیتی را ظرف مدت 5 سال حداقل به 2 میلیارد نفر رساند؛ ان شاءلله.

ایجاد این باشگاه تحریمی ها، نتیجه بازی تحریم را برای آمریکا به سمت بازی 2 سر باخت هدایت می کند. آمریکا در صورتی که قصد کند کشور مخالف خود را با تحریم، تضعیف و او را از جامعه جهانی جدا سازد، کشور تحریم شده از جامعه جهانی اول کسر و به جامعه جهانی دوم که همان باشگاه تحریمی ها است، افزوده خواهد شد که در نتیجه ادامه این حرکت، آمریکا با دست خود جامعه جهانی دوم را بزرگ و بزرگتر و در نهایت تقویت خواهد کرد و اگر از بیم بزرگ شدن جامعه جهانی دوم، از تحریم کشور موردنظر عقب نشینی کند، باختی بدتر از اجرای تحریم در انتظار آمریکا خواهد بود.

هدف از تشکیل "باشگاه تحریمی ها" ایجاد تعادل و توازن قوا در جهان است که پایه و اساس آن "نظام مترنیخ" یعنی ایجاد توازن قوا براساس احساس مشترک ارزش ها خواهد بود. ارزش در اینجا همان استکبارستیزی است که به قول امام صادق(ع) مقابله با ظالم و مستکبر اگر برای رضای خداوند هم نباشد، اجر و ثواب خود را در بر خواهد داشت.

"باشگاه تحریمی ها" می تواند بستری را فراهم سازد تا کشور تحریم شده که به علت حفظ عزت نفس، تقابل با استکبار و عدم عقب نشینی از آرمانها و ارزشهای خود مورد غضب و تحریم آمریکا قرار گرفته است، اقتدارش تبدیل به قدرت شود و در پی همبستگی با دیگر کشورهای تحریم شده تبدیل به متفقینی مقتدر و قدرتمند در برابر متحدین مستکبر شوند.

طبق نظام مترنیخی که ارزش مشترک را موضوع اتحاد قرار می دهد، برای تعادل در گستره جهانی نگاه مثبت به توازن قوا جهت ایجاد تعادل جهانی دارد اما در سطح تاکتیکی 2 مدل آلمانی و انگلیسی برای توازن قوا وجود دارد. براساس مدل آلمانی، ایجاد رابطه با تعداد بیشتر طرفها که یک رویکرد منفی تلقی می شود، به یافتن نقاط مشترک طرفین و تعدیل ادعاها می پردازد. از طرفی نیز مدل انگلیسی به توازن قوا نگاهی مثبت دارد و طی آن، حمایت طرف ضعیف تر در پیش گرفته می شود که اساسا بعد از تهدید، عملیاتی می شود و عملکردی انفعالی دارد.

بر این اساس، نتیجه تشکیل "باشگاه تحریمی ها" توازن مثبت قوا در راستای تعادل جهانی خواهد بود که بازیگران ضعیف را تا مرحله رودرویی با بازیگران بزرگ و مستکبر تقویت خواهد کرد. در این بین مدل آلمانی ایجاب می کند تا ایران برای تشکیل باشگاه تحریمی ها با ارتباط گیری با کشورهای تحریم شده به بهانه نقطه مشترکی به نام مبارزه با تحریم استکبار (آمریکا) آنان را از جامعه جهانی فعلی منفک و جامعه جهانی جدید را رقم بزند و در مرحله بعدی طبق مدل انگلیسی که حرکتی انفعالی است و پس از تهدید وارد عمل می شود، با ارتباط گیری و دعوت دیگر کشورهای جهان منجمله کشورهای 5+1 (بجز آمریکا) به عنوان اعضای ناظر یا افتخاری، رویکرد مثبت را در این توازن قوا رقم بزند.

برای این مهم می توان روابط اقتصادی و سیاسی کشورهای تحریم شده را پس از تشکیل یک جامعه جهانی جدید باز تعریف کرد تا جایی که ارز مشترک یا ارزی واحد را جایگزین دلار کرد. باشگاه تحریمی ها یا همان جامعه جهانی نوین، بازاری کمتر از یک میلیارد نفر را دربر دارد که می تواند ضمن پوشش نیازهای یکدیگر با جذب دیگر کشورهای جهان تا تشکیل یک سازمان ملل جدید پیش برود.

و در نهایت تنها راه مهار پایدار تحریم ها، تشکیل باشگاه تحریمی ها خواهد بود که با تشکیل این باشگاه عرصه نوینی از استکبارستیزی در جهان به وجود خواهد آمد.


* علیرضا فرقانی
دانشجوی دکترای سیاستگذاری عمومی

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۴:۴۹ - ۱۳۹۶/۱۲/۲۲
0
0
فرض کنیم این باشگاه تحریمیها با هم تجارت کردند و ارز داخلی خود را تعیین نمودند آیا اقتصاد ایران میتواند به قدرت (...) برگردد یعنی حداقل مزد ماهانه ده گوسفند یا ده مثقال طلا باشد؟باشگاه تحریمیها یک مزرعه وخاک مستقل است یا صومعه مطرودین؟سومعه مطرودین برای مردم یا دولتمردان؟پاسخ واضح است صومعه مطرودین برای مردم والا (...) که گرین کارت امربکا را ولو با شناسنامه دیگری دارند اینها میخواهند سوار ملتها شوند
مدیر پایگاه قسمت نقطه چین داخل پرانتز به جهت داشتن بار منفی ویرایش شد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: