به‌روز شده در: ۲۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۹
گفت‌وگو
آیت الله العظمی علوی گرگانی: نسبت به مسایل فرهنگی اخیر نگرانیم
دیدار شورای سردبیری "خیبرآنلاین" با یک مرجع تقلید
صرف نشستن افراد در کنار رهبری، معیار انتخاب نیست
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با علی‌اصغر زارعی
ناگفته‌هایی از نحوه ورود آیت‌الله مهدوی‌کنی به خبرگان
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(2)
چه کسانی آیت‌الله مهدوی‌کنی را بایکوت خبری کردند؟
گفت‌وگوی‌ "خیبرآنلاین" با حجت‌الاسلام میرلوحی(1)
موضوعات شورا جهت رفع تکلیف مطرح می‎شود
عضو شورایعالی فضای مجازی در گفت‌وگو با "خیبرآنلاین"
آشنایی با یک خواننده جوان جبهه انقلاب
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با سید مهدی ضامنی
تاثیر دودهه زندگی در آمریکا بر ذهن ظریف
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق کوشکی(2)
سیاستمدار در تراز انقلاب‌ اسلامی نداریم
گفتگوی اختصاصی "خیبرآنلاین" با محمدصادق‌ کوشکی(1)
استراتژی حزب‌الله برای 4 سال پیش رو
گفت‌وگوی خواندنی "خیبرآنلاین" با حسین الله‌کرم
بزرگترین اشتباه سیاسی‌ عمرم رای به خاتمی بود
گفت‌وگوی "خیبرآنلاین" با مهدی کوچک‌زاده (2)
داستان آبیار سرشار است از لحظات ناب. از نگاه های عاشقانه. از ظرافت های زنانه در یک رابطه دو طرفه. فیلم ابیار اما قهرمانی ندارد. فیلم درباره قربانی هاست. قربانی و سقوط. یعنی تحول شخصیت اصلی داستان نه به سوی تعالی که به سوی سقوط است و این یکی از کلاسیک ترین شیوه های نگارش شخصیت هاست. به پدرخوانده و شخصیت "آل پاچینو" فکر کنید. قرار نیست شخصیت اصلی همیشه رستگار شود.
"خيبرآنلاين" -  بعد از چهار روز سخت، بی رمق، بی ارزش و بی محتوا. بالاخره جشنواره فجر سر بلند کرد. در روزی که فکر می کردیم "مرتضا علی عباس میرزایی" دست از بازی های فرمی بی سروته بردارد و قصه بگوید که برنداشت و بدترهم کرد.

به گزارش رجانيوز، در شبی که گمان کردیم فراستی درباره طلا درست می گوید که نگفت. در ساعاتی که فکر می کردیم طلا حداقل به خاطر اسم رامبد جوان فیلمی سیاه و تلخ نخواهد بود که بود! و مثل همه آثار جشنواره غربزده، مملو از روابط جنسی کثیف و پلشت تر از همه فیلمها بود. در شبی که پدیده نا امید کننده فراستی، توجیه گر نگه داشتن نطفه بسته شده از زنا در جامعه ایرانی شد آنهم بدون وجود والد، چیزی مثل خانواده های تک والد خارجی! ... در روز و شبی که همه چیز عین خارج! بود، ماهی سترگ و مشرق زمینی از پس سیاهی زشت جشنواره فیلم روشنفکران همیشه ناامید درخشید. "شبی که ماه کامل شد" بالاخره نوری بر سینمایی ایران دمید. پدیده ای نجیب سر بلند کرد که در همه ابعاد سینما برای گفتن سخن دارد.
 
1- داستانگویی:
اهل سینما به زبان تصویر سخن می گویند و اهل داستان به زبان توصیف. تصویر با حرکات بدن و اجزای صحنه سرو کار دارد و توصیف در رمان سر به توی شخصیتها می برد. گاهی ممکن است در یک لحظه بی هیچ درامی هزاران کلمه به توصیف درونیات یک شخص بپردازد. اما تصویر کردن این لحظات روی پرده از اساس امکان ناپذیر شود. نمونه ناموفق اما دوست داشتنی آن "گاوخونی" است. رمانی چسبنده و مانا در وجود مخاطب که حتی تصویر نه چندان موفقش هم بر دل می نشیند. این جدا افتادگی "قلم" از "لنز" به مرگ داستان در سینمای ایران منجر شده. فیلمها ضد قصه، بی پیرنگ بی حتی خرده پیرنگ و آنقدر آزار دهنده که خوبشان بشود "قصرشیرین" و "طلا" لزج، باآدمهای بی ریشه بی عقبه و بی هویت.
 
اما اهل داستان وقتی بتوانند اهل تصویر شوند خواه و ناخواه دست به ساخت آثاری می زنند که گاهگدار یکی از آنها چنان می گیرد که می رود در قله سینمای ایران می نشیند و پائین هم نمی آید. شاهکار بی نظیر "ناخدا خورشید" به قلم و دوربین استاد "ناصر تقوایی" را دیده اید؟ "شبی که ماه کامل شد" اثر قلم و لنز استاد" نرگس آبیار" را ببرید و بگذارید درست کنار بمبوک و ناخدای یکدست سینمای ایران.
 
توصیف های تصویری ِ زنانه از یک عشق شورانگیز میان دو مذهب از یک کشور، به تنهایی می توانست دستمایه یک اثر روشنفکری آزار دهنده باشد یا یک فیلم نژادپرستانه بر اساس مذهب. اما نه "فائزه" به اینها می اندیشد نه "عبدالحمید"  آنها عاشق همند. پس چه چیز حمید ِ فائزه را تا عبدالحمید ِ ریگی سقوط می دهد؟
 
پرداختن به این سقوط، مساله اصلی فیلم آبیار است. سقوطی که باید لایه لایه در دل و جان حمید شکل بگیرد و تنها نقطه ضعف اصلی داستان هم همینجاست. این سقوط آنقدر عمیق درنیامده اما بازی خوب "هوتن شکیبا" از شخصیت ِ بی شخصیت ِ حمید، مخاطب را راضی می کند که این جانور از اساس اراده ای در باورهای خودش هم ندارد. اسیر جو می شود و زود بازی می خورد.
 
داستان آبیار سرشار است از لحظات ناب. از نگاه های عاشقانه. از ظرافت های زنانه در یک رابطه دو طرفه. فیلم ابیار اما قهرمانی ندارد. فیلم درباره قربانی هاست. قربانی و سقوط. یعنی تحول شخصیت اصلی داستان نه به سوی تعالی که به سوی سقوط است و این یکی از کلاسیک ترین شیوه های نگارش شخصیت هاست. به پدرخوانده و شخصیت "آل پاچینو" فکر کنید. قرار نیست شخصیت اصلی همیشه رستگار شود.
 
 
 

 
 آبیار پیداست "کهن الگوهای شخصیت" را می شناسد و شخصیت هایش را آنالیز می کند. آنچه در تحقیقات از زبان شاهدان قصه نمی شنود را با آنالیز شخصیت پیش چشم می بیند. "سطور نانوشته" شخصیت های ابیار برای کسی که به منطقه بلوچستان اشنا باشد پر است از نشانه. نشانه و نه شعارهای سطحی مبتذل.
 
 
2- کارگردانی:
 
دوربین روی دست آزارت می دهد. واقعاً آزار دهنده است اما این آزار در خدمت زجری است که داستان به جانت می اندازد. قابل اغماض است. دوربین روی دست قرار است لکه گیر میزانسن هایی باشد که کارگردان نمی تواند آنرا در شیوه روایت کلاسیک درست از آب بیرون بیاورد. همین یک اغماض را که مدنظر داشته باشی مشتری یکی از درخشان ترین کارگردانی فیلم داستانگو در این چندساله خواهی شد.
 
هدایت بازیگران عالی است. یکدست نگهداشتن بازی هم در سطح روایت و بیرون نزدن آدمها از کاراکترها درست است. هیچکس هوتن شکیبا و فرشته صدرعرفایی را نمی بیند. همه کاراکترها را می بینند. آنها که بازی های کنترل نشده "نوید محمدزاده" و "حامد بهداد" را دیده اند باید ریگی هوتن شکیبا را هم ببینند. اما صدرعرفایی بی تردید بهترین بازیگر نقش مکمل زن جشنواره است با اختلاف!
 
ریتم فیلمِ آبیار درونی است. یعنی بی دلیل کات نمی زند. بی دلیل شیفت نمی کند و تغییرات وضوح نمی دهد. بیهوده لنز نمی بندد و مثل "درخونگاه" لنزبازی نمی کند. دقیق مطابق روایتش جای دوربین و عینک لنزش را انتخاب می کند. جز در یکی دو مورد جایی نیست که تِله شدن لنزهایش باعث بی زمانی و مکانی کاراکترها شود. اتفاقی که درخونگاه اسیر آن است و فیلمهای جشنواره همگی تا امروز از آن ضربه خورده اند حتی "تختی"
 
آبیار مانند "بهرام توکلی" چندان ترسو نیست! یعنی از اینکه به دل واقعه اکشن بزند و نماهای بازهم بگیرد نمی ترسد. توکلی در دو فیلم اخیرش، "تنگه ابوقریب" و "تختی" نشان داده آنقدر در نمای نزدیک و بسته با کاراکترهایش خلوت کرده که در صحنه های اکشن هم با دود و خاک و نور عمق میدان را می کشد که لنز باز هم برایش کارکرد لنز بسته داشته باشد. ترسی که سالهاست در جان اهل سینما نشسته و دیگر خبری از آن نماهای باز دلچسب و دیدنی آثار "احمدرضا درویش"، " بهروز افخمی" و سینمای دهه شصت و هفتاد را شاهد نیستیم. این ترس تا حد زیادی در نماهای باز گریبان آبیار را هم می گیرد. تعقیب و گریز ها در نماهای بسته اتفاق می افتد و روی دست و جز چند پلان هوایی چیزی از آن اقلیم "وسترن" و بی نظیر شاهد نیستیم. البته اینهم با نگاه به شکل داستان قابل توجیه است. فیلم ابیار نه "وسترن" است و نه "اکشن"
"شبی که ماه کامل شد" فیلمی است درون گرایانه و متمرکز روی رابطه دو عاشق. دو خانواده و نیاز چندانی ندارد تا روی اقلیم و نماهای باز و اکشن تمرکز کند. این شاید وجه تفاوت اصلی باشد بین "حمید نعمت الله" و فیلم شگفت انگیز "شعله ور" با فیلم آبیار.
 
نعمت الله از اقلیم بهره می برد برای بیرون کشیدن مار درون وجود کاراکترش بی آنکه بترسد از تهمت داشتن نگاه "توریستی" به منطقه. گاهی هم همین اقلیم بلای جان روایت نعمت الله است. آبیار اما از اقلیم می گذرد. حتی ساحل "دهشتناک زیبای بِریس" در چابهار را هم در قاب های بسته روایت می کند. در عمق میدان همیشگی دو صورت. این هنر آبیار است که هیچ چیزی را بر بودن میان دو شخصیت اصلی اش ترجیح نمی دهد. این خاصیت نویسندگان داستان است نه کارگردانان!
 

 
 
3- فیلم!
 
فیلم مجموعه ای از همه اینهاست تا فیلم باشد. تفکیک کردن این اجزا با هم دروغی است روشنفکرانه به مخاطب. ریتم، فرم، داستان، روایت، تصویربرداری، بازیگری و... همه باهم یعنی فیلم. هرگز نمی شود گفت فیلمی تدوینش فوق العاده است اما روایتش نه! مگر می شود؟ یکدستی در همه اجزای فیلم تنها راهی است که منجر می شود "روایت" چون رودخانه ای قایق خیال تماشاگر را با خود ببرد و آبیار چنین می کند. از این منظر با "اختلاف" فیلم آبیار تا پایان روز پنجم در همه اجزا نسبت به همه آثار برتر است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: